clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96

سفرنامه تور آبشار آلوبن مورخ 96/6/31

1 سال 9 ماه گذشته - 1 سال 9 ماه گذشته #1782 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور آبشار آلوبن
مورخ 96/6/31
راهنما: فرشید حسینی




با نام او

قرارمان ساعت ۵ صبح آخرین آدینه تابستان در همان وعده گاه همیشگیمان بود.آخرین صبح تابستانی که همرنگ اولین صبح پائیزی شده بود و دیگر اثری از گرما و عطش در آن نبود.به پیشواز عروس فصلها،برگ ریزان درختان و فصل خواب ناز غنچه ها ،فصل دلدادگی میرویم.خیلی باید سنگدل باشیم که با لمس نم باران و شنیدن خش خش برگهای پائیزی، عاشق نشویم.
کاپیتان رستمی با وقار و خوشرویی همیشگی خود منتظر همراهان و همسفران بود.
با اندکی تاخیر دل و جان به جاده می دهیم و آخرین همسفر در شهر هشتگرد به ما میپیوندد.
رانندگی مطمئن کاپیتان و صندلی های راحت اتوبوس، بهانه ای می شود تا همسفران چشم ها را بر هم گذارند و تا رسیدن به رستوران الماس چرتی بزنند.
بعد از صرف صبحانه طبق آئین سفرگردی، مراسم معارفه و آشناییست. مسافران خوش ذوق و فرهیخته از خود، هنر و حرفه و خاطرات سفرهایشان می گویند و باب آشنایی باز می شود تا علاوه بر مشاهده مناظر زیبا، گپ و گفتی با هم داشته باشیم.
ساعت ۱۰ صبح است، کمی پس از امام زاده هاشم. ۳ دستگاه نیسان ?از نوع آبی، آماده اند که ما را از جاده جنگلی فرارود گذر دهند و به آبشار آلوبن برسانند.















آبشار آلوبن، آب بازی، هیجان و نشاط...
همسفران همه سنگینی ها و غم ها و انرژی های منفی را به آب سپردند و روشنایی و شادی و پاکی را از آب هدیه گرفتند.
























بعد از آب بازی یک چای هیزمی با کلوچه گیلان همراه با اجرای آواز زیبا و نوستالژیک یکی از همراهان، لذت حضور ما را در این طبیعت بکر و سر سبز دو چندان کرد.
دوباره سوار بر نیسان ها شدیم و تمام راه برگشت به روستا، غرق در آفرینش آفریدگار بودیم و به هوای پاکی که روستاییان استنشاق می کنند غبطه می خوردیم.















ساعت حدود ۳ بعد از ظهر بود که وارد خانه ی با صفای روستایی دوستانمان شدیم.
صفا و صمیمیت و سادگی سفره های روستای از یک طرف، عطر برنج هیزمی گیلان و بوی خورشت قرمه سبزی و خوراک محلی میرزا قاسمی از طرف دیگر، مستمان کرده بود.
دستان شیر زنان روستایی را می بوسم که با کمترین امکانات به بهترین نحو پذیرای مهمانان خود هستند.
دل کندن از طبیعت بکر فرارود برایمان سخت است ولی ناگزیر به برگشت هستیم.
جاده های پیچ در پیچ و ساکت، هوای پاک، مهربانی نگاه مهمان نواز روستائیان، دویدن کودکان پشت ماشین ها، دل تنگم می کند و تنها چیزی که آرامم میکند این است که با سفر مرزها بی معناست.
باز خواهم گشت فرارود سر سبز و بی همتا...
در راه باز گشت به کرج به این فکر می کردم که سفر کردن، فقط تماشا کردن و عکس گرفتن نیست. سفر، تغییری پایدار است. تغییراتی که در روح به جا می ماند و شیوه زندگی ما پس از هر سفر تغییر می کند.
پس سفر پایان ندارد و با سفر مرزها بی معناست.

آخرین آدینه تابستان ۹۶

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.193 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum