clear

سفرنامه تور ابرکوه و ایزدخواست مورخ 18 الی 97/11/20

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
1 سال 3 ماه گذشته - 1 سال 3 ماه گذشته #2102 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور ابرکوه و ایزدخواست مورخ 18 الی 97/11/20
سفرنامه تور ابرکوه و ایزدخواست
مورخ 18 الی 97/11/20
راهنما: وحید شعبانی

ِسرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
غروب پنجشنبه هجدهمین روز از بهمن ماه ۹۷ هوای سفر در سرمان میچرخد. در وعده گاه همیشگی مان ایستاده ایم و منتظر رسیدن یاران و همسفران جان هستیم .. اندک اندک جمع یاران از راه میرسند و سوار بر مرکب آقای حسینی دل به جاده میزنیم .. در ابتدای راهمان به همراه خانم بنادکوکی معارفه ای به راه می اندازیم و با همسفرانمان آشنا می شویم.. توقفی در مارال میکنیم برای شام و دوباره به راهمان ادامه میدهیم . شب ، سکوت و جاده های کویری که ما را در دل خویش می بلعند .. با درخشش آفتاب صبحگاهی به مقصد اولمان قلعه تیزوک نزدیک می شویم . علی آقای امید پناه با صبحانه ای لذیذ و محلی در داخل قلعه انتظارمان را می کشد . نوش جان می کنیم و به طرف ابرکوه حرکت می کنیم . اولین توقفگاه مان یخچال قدیمی می باشد . یادگاری از دوران قاجار .. به داخلش میرویم و کمی درباره معماری شگفت انگیز نیاکانمان صحبت می کنیم . دوستانمان مشغول گرفتن سلفی هستند . عکسی به یادگار میگیریم و میرویم .



گشتی در خیابانهای ابرکوه میزنیم . در کوچه پس کوچه های قدیمی ابرکوه دو مناره تنها یادگاران یک مسجد ۷۰۰ ساله هستند .. منار جفت یا مناره های نظامیه.. به جا مانده از دوران حکومت مغولان در ایران .. بوی تاریخ میدهند این بلندقامتان محجوب ..





از دور سرو بلند قامت ابرکوه خودنمایی میکند .. به گفته دانشمندان این پیرترین موجود زنده ایران است .. همسفرانمان از دیدن سرو شور و شعف خاصی در چشمانشان پدیدار شده است .. ۴۵۰۰ سال از عمر این غول سبز گذشته است و چه بسیار انسانهایی که در سایه سارش تن آساییده اند .. کنارش استراحتی میکنیم و لبخند زنان عکسی میگیریم .. دل کندن از این پیر سبز دشوار است .. اما میرویم..


به قسمت قدیمی و صخره ای شهر میرویم برای دیدن کارگاه نمدمالی .. بوی گوسفند میگیریم و حالی میکنیم و میرویم.. مقصد بعدیمان مسجدی بزرگ و عظیم به سبک مساجد ۴ ایوانی با صفه ای تابستان نشین در وسط آن و صد البته محراب گچ بری زیبایش . مسجد جامع ابرکوه.. دمی کوتاه در مسجد عکس میگیریم و عازم غذاخانه میشویم ..








رستوران سنتی آریا .. ناهار دلچسبی میخوریم و برخی همسفران روی تخت ها در خواب نازی فرو میروند . استراحتی میکنیم و چایی مینوشیم ..


و راهی دیدار از خانه قدیمی آقازاده میشویم .


خانه ای که تصویرش را هر روز پشت اسکناس دو هزار تومانی میبینیم.. بادگیر زیبایش بسیار معروف است و چشم نواز ..


گشتی در خانه و اتاقهایش میزنیم و صدای اهالی خانه را از دل تاریخ میشنویم .. از پشت بام خانه تصویری جذاب از ابرکوه پیش رویمان قرار میگیرد ..





کم کم به غروب خورشید نزدیک میشویم و بهترین مکان برای تماشای غروب گنبد عالی بر فراز ارتفاعات ابرکوه میباشد .. بالا و بالا میرویم و گنبد در برابرمان ظاهر میشود .. بنایی ۱۰۰۰ ساله .. شکوه دارد و جبروت .. در کنارش سکوتی میکنیم و از نسیم خنک عصرگاهی که غنیمتی است در دل کویر کیفور میشویم .. میرویم برای اقامت در دل قلعه تیزوک .. پایمان را دراز میکنیم و چایی مینوشیم .. همسفرانمان می آیند و کلی شوخی و خنده داریم .. کنار آتش نشستن حالمان را حسابی خوب می کند .. آش و چای هیزمی .. و صفایی وصف ناپذیر در میان مردمانی ساده دل .. بعد از شام هم کلی موسیقی و صدایی خوب و خوبتر داریم و خلاصه کلی حال میکنیم در شب مهتابی کویر .. هر چه میکنیم ساعت جلو نمیرود.. ? در نهایت رهسپار خواب می‌شویم..


صبح روز بعد .. صبحانه را نوش جان کرده و با دختر کوچولوها خداحافظی میکنیم ..


بر بلندای قلعه می‌ایستیم و نظاره گر اطراف میشویم .. پایین رفته و به طرف ایزد خواست حرکت می کنیم .. کمی استراحت و حوالی ظهر به شهر ایزدخواست در استان فارس میرسیم .. ابتدا وارد قلعه تاریخی میشویم.. شناسنامه اش نشان از عمر ۱۵۰۰ ساله اش دارد .. چه بسیار انسانهایی که در این قلعه باستانی حکایات آفریده اند و نظر بازی ها کرده اند .. دلمان نمیخواهد اما قلعه را ترک می کنیم ..


از پایین ده هم دیدار میکنیم و میرویم برای صرف ناهار .. در دل یک خانه قدیمی و سنتی سفره ای پهن میشود و میهمان سفره میشویم ..


آبگوشت محلی.. خلاصه اینجا آنقدر خوراکیهای خوشمزه هست که چشممان مدام در سفره میدود ..








با اشتها غذا را میل نموده و به تندی به سمت کرج حرکت می کنیم .. در راهمان از اصفهان میگذریم .. در مسیر سرخوش و سرمستیم ..و سپس به رسم یادگار به مسافرقدیمی مان خانم جعفروند هدیه ای به یادگار میدهیم .. با فرزاد دوست داشتنی میخندیم و خاطراتی شیرین برایمان رقم میخورد .. در مارال هم توقفی میکنیم و میرویم .. هر سفر آغاز و پایانی دارد .. و حالا به پایان سفر نزدیک میشویم .. باز هم کرج .. شهری که از دور میدرخشد .. البرز من و شعاری که بی تکرار است .. سفر پایان ندارد ..

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 1 سال 3 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.