clear
× تصاویر و سفرنامه های تورهای تابستان 95

سفرنامه تور آبشار سنج مورخ 95/5/29

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 7 ماه گذشته - 3 سال 7 ماه گذشته #1579 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور آبشار سنج مورخ 95/5/29
سفرنامه تور آبشار سنج
مورخ 95/5/29
راهنما: آرمان نظری





به نام خدا
طولانی ترین سفرها، حتی سفرهای چند هزار کیلومتری با یک گام شروع میشوند.
امروز اخرین آدینه امرداد فرا رسیده و ما به همراه همسفران و دوستان به آبشار سنج در ساوجبلاغ میرویم...
به همین خاطر از خواب شیرین روز جمعه خودمون برای اهدافی بهتر میگذریم و به کنار آژانس میرویم...
همه دوستان به موقع و سر وقت خود رو به کنار ماشین رساندن و با تاخیر خانوم عابدیان و دوستشان که ما قصد جا گذاشتنشان را داشتیم خودشان را در دهقان ویلا به ما رساندن...
بعد از سوار شدن تمام دوستان به داخل ماشین و به دلیل کوتاهی راه مراسم معارفه را شروع کردیم تا با یکدیگر بشتر آشنا بشیم...
به برغان رسیدیم برای صرف صبحانه و به همراه دوستان به داخل رستوران امدیم ، در هنگام صبحانه در باغچه رستوران توجه همسفران را به سنجاب هایی که بر روی درختان گردو بودن جلب شد...
بعد از صبحانه به سمت سنج حرکت کردیم و به ادامه معارفه پرداختیم تا با دوستانی که خودشان را معرفی نکرده بودن هم آشنا بشیم.
به روستای سنج رسیدیم و کوله پشتی و بند کفشهایمان را سفت کردیم تا اماده برای پیاده روی امروز خود شویم...
در بین مسیر کنار حوضچه ابی توقف کردیم و به همراه سحرو منا و خاطره و اشکان به داخل حوضچه سر خوردیم و حسابی از سرمای اب لذت بردیم...
در نزدیکی آبشار، زیر سایه درختان وسایل خود رو گذاشتیم و بعد از کمی استراحت به سمت آبشار رفتیم...
کنار ابشار اب بازی کردیم و کلی لذت بردیم و من در کنار آبشار و از چشمه آب کتری رو برای چای زغالی پر کردم و در همین بین فاطمه خانوم و نسرین خانوم هم برای چایی ما زحمت کشیدن ومقداری پونه چیدن....
به همراه دوستان به زیر سایه درختان برگشتیم... اشکان جان دوست و همراهم در این سفر زحمت کشید و اتشی به پا کرد و دمنوشی لذیذ برای ما امده کرد...
بعد از خوردن دمنوش و ناهار به همراه دوستان کلی بازی متنوع از جمله پانتومیم ، متارنه و سایکو انجام دادیم و با هم همصدا شدیم و ترانه هایی رو همخونی کردیم و نزدیک به برگشتمون هم بیتا خاطراتی از شغلش را برای جمع تعریف کرد...
بعد از تعریف خاطره زمان برگشت فرا رسید و به همراه دوستان به سمت ماشین شروع به حرکت کردیم...
به ماشین رسیدم و برای خرید سوغاتی به برغان امدیم و در همین بین از دو چنار کهن سال برغان هم دیدن کردیم...
اینگونه اخرین آدینه امرداد نیز به پایان خود نیز نزدیک شد و برگی از زندگانیمان ورق خورد و به خاطرات پیوست....
به امید دیدار مجدد تک تک شما دوستان عزیز






راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 3 سال 7 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.188 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum