clear
× تصاویر و سفرنامه های تورهای تابستان 95

سفرنامه تور پلنگ دره مورخ 95/6/5

  • raga
  • raga's Avatar نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 7 ماه گذشته - 3 سال 7 ماه گذشته #1584 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور پلنگ دره مورخ 95/6/5
سفرنامه تور جنگل پلنگ دره
مورخ جمعه 95/6/5
راهنما: پویا ملاحسنی

در زندگی باید خوش بود.باید لحظه لحظه های زندگی را با شادی سپری کرد خدا این زندگی را آفریده و به نظر نمیاد که خدا یک مرتاض باشه وگرنه گل ها و رنگین کمان و پروانه ها برای چی وجود دارند؟

خدا یک مرتاض نیست.... خدا یک رقصنده است.... (برگرفته از اشو)

شهریور هم از راه رسید و اهنگ به شماره افتادن نفس گرما زده شد .. ولی هنوز هم فرصت عشق بازی با رودخونه رو نباید از دست داد و هنوز هم میشه با رود جاری شد و سنگ های کف رودخونه رو بغل کرد .. جنگل رو با بدنی خیس پیمود و کنار اتیش نشست و دود هیزم های خزه بسته رو بویید و چای داغ هیزمی نوشید و با همسفرها هم سفره شد و به صدای پرنده های جنگلی گوش داد....
همین ها باعث شد تا راهی سوادکوه افسانه ای بشیم و جنگل پلنگ دره و رودخونه ی باصفاش رو بپیماییم...
صبح جمعه ساعت 4 حرکت اغاز شد.. همه خواب الود بودند و خواب لازم... پس در تاریکی اتوبوس چشم ها رو روی هم کذاشتیم تا اینکه خورشید بالاخره از پشت البرزکوه نمایان شد... کمی چای و معارفه ای متفاوت وجالب انگیز و بالاخره صبحانه....

از گردنه گدوک هم رد شدیم و ریل قطار باستانی هم در کنار ما حرکت میکرد... سه خط طلا و ورسک رو هم رد کردیم و جنگل به استقبال ما اومد....



شیرگاه بود که سوار نیسان های ابی اسمانی شدیم و جاده خاکی رو به سمت رودخونه پلنگ دره ادامه دادیم... مناظر بی نظیر طبیعت اون هم از پشت وانت و سایه سار درخت ها به خاکی که خوردیم می ارزید...



به رودخونه رسیدیم و قدم در اب زلال و هوس انگیز گذاشتیم.... جنگل زیباتر از قبل جلوی ما قد علم کرده بود هرگوشه تابلویی بود پر از شگفتی و تحسین... شمشادستان های خشک شده که از خزه پوشیده شده بودند مثل گورستان های تاریخی از پشت افراهای تنومند دیده میشدند.... اب زلال روی قلوه سنگ ها میلغزید و سرود طبیعت رو سر میداد و ما رو به سمت خودش میکشوند ... خیلی نگذشت که اوای رودخونه ما رو افسون کرد و عنان از دست دادیم و به داخل اب شیرجه زدیم..... با برگ ها و چوب های خشک داخل رود هم مسیر میشدیم و خنده کنان با رود جاری میشدیم.... خود طبیعت فکر همه جا رو کرده بود که ما بیشتر باهاش عشق بازی کنیم... تنه ای قوی هیکل کمر خم کرده بود تا از روش به داخل اب شیرجه بزنیم



ماهی ها هم به نظاره ی ما نشسته بودند.... کنار رود نشستیم و بساط ناهار رو پهن کردیم و و ناهار مفصلی در جمع دوستان با صفا نوش جان کردیم... اتش و چای هم که مثل همیشه به راه بود....
در مسیر برگشت از ابشار مخفی و کوچیکی هم بازدید کردیم و در اخر رود رو وداع گفتیم و سوار نیسان های ابی اسمانی خودمون شدیم و خاک ها به اسقبال مجددمون اومدند....
توی اتوبوس هم دو گروه شدیم و مسابقه ای جانانه بینمون در گرفت که مساوی به پایان رسید ... کمی ترافیک و چرت و گپ و در اخر هم پایان سفر از راه رسید....
هر سفری پایانی به انچه که بودی هست و شروع بی پایان پایان ها.... چون سفر پایان ندارد.


راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 3 سال 7 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1
زمان ایجاد صفحه: 0.209 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum