clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای زمستان 94

سفرنامه سیستان و بلوچستان بخش دوم : نگاههای پرسشگر

3 سال 4 ماه گذشته - 3 سال 4 ماه گذشته #1464 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه سیستان و بلوچستان
بخش دوم: نگاههای پرسشگر
پویا ملاحسنی


روز دوم سفر ، مسیر زیبای چابهار به گواتر را پی گرفتیم. جاده موازی خط ساحلی حرکت میکرد و در کل طول مسیر دریا سمت راست ما و کوههای مریخی که در اصل اسم آنها آریان یا کلانی هست در سمت چپ ما قد علم کرده بودند و ما از زیبایی های جاده لذت میبردیم. از روی آبگیری گذشتیم که اسمش تالاب لیپار بود. لیپار صورتی با بدنی دو تکه شده بوسیله ی جاده می توانست زیباتر از این چیزی باشه که ما می دیدیم.

به گواتر رسیدیم ، جنوب شرقی ترین نقطه ایران ، نقطه صفر مرزی با کشور پاکستان. بکر و زیبا و خاص ، ردیفی از قایق های صیادی و کاکایی های فرصت طلب و پلیکان ها و انواع و اقسام پرنده های دیگر و جنگل حرایی که از دور پیدا بود و ساحل شنی ای که با جزر دریا وسعت بیشتری پیدا کرده بود، پر از ماهی و میگو و شاه میگو و صدف....



Attachment IMG_7182_2016-02-29.JPG not found




Attachment IMG_7175_2016-02-29.JPG not found




Attachment IMG_7180.JPG not found




کفش ها را از پا کندیم و پا برهنه راه افتادیم تا با قایق ها دل به دریا بزنیم و رقص دلفین های بازیگوش را نگاه کنیم.
سوار چند قایق شدیم و بدون جلیقه نجات (چون به تعداد موجود نبود)راهی اقیانوس شدیم.کمی نگذشته بود که باله ی دلفین ها نمایان شد و با شگفتی منظره ی جست و خیز این باهوش ترین پستانداران دریایی را به نظاره نشستیم.


Attachment IMG_7207.JPG not found




Attachment IMG_7230.JPG not found



نکته ایی که فکرم را مشغول کرده بود این بود که تمام قایق داران در خلیج گواتر ، ماهیگیر بودند و به هیچ وجه با مقوله ای به اسم گردشگری آشنا نبودند.... با کمی آموزش و مدیریت این خلیج زیبا قابلیت تبدیل شدن به مقصد معروفی مثل جزیره ی هنگام را دارد. البته باید دید که این مسئله خوب هست یا نه!


بعد از گواتر به سمت آخرین بندر موجود در جنوب شرق ایران حرکت کردیم، پسابندر...!!!
لنج های رنگ و وارنگ و زیبا به صف در کنار اسکله قرار داشتند و ما سوار یکی از آن ها شدیم و به سمت جنوب حرکت کردیم.

Attachment IMG_7243.JPG not found



جاشو ها با چشم های پر از سوال و در عین حال بی خیال به ما نگاه میکردند. ناخدا هم در آرامش کامل و لبخندی بر لب سکان کشتی چوبی اش را هدایت میکرد. یک لحظه تصور کردم سوار کشتی دزدان دریایی کاراییب شدم....

Attachment IMG_7262.JPG not found




Attachment IMG_7277_2016-02-29.JPG not found




با چندتا از جاشو ها صحبت کردم و متوجه شدم از سفری دور و دراز که برای صید ماهی در اقیانوس هند داشتند ، برگشته اند ، از کشوری آنسوی آب ها به اسم تانزانیا... ولی یکی از جاشو ها میگفت ماهی دیگه مثل سابق توی دریا نیست و این سفرها زیاد مقرون به صرفه نیستند.....


Attachment IMG_7268.JPG not found




لنج سواری تجربه ای شیرین و خاص بود آن هم با ماهیگیر ها و جاشو هایی که مدت ها در سفرهای دریایی بودند.
لنج سواری تفریحی و آشنایی با دریانوردی سنتی و همینطور سنت های مردم ماهیگیر به شدت گزینه جذابی برای گردشگرها میتواند باشد باز هم به شرط آموزش و مدیریت درست...

با پسابندری ها خداحافظی کردیم و به سمت چابهار راه را ادامه دادیم. در مسیر برای بهتر دیدن کوههای آریان یا کلانی توقف کردیم و بعد هم برای دیدن درخت انجیر معابد توقفی داشتیم.


Attachment IMG_7283.JPG not found




مسیر کوتاه پیاده روی تا درخت انجیر معابد زیبا ولی پر از زباله بود....

در پیچ آخر درخت با شاخه های بزرگ و چتر مانندش نمایان شد ولی این آن درختی نبود که تصور میکردم... کمی دورش چرخیدم و نظرم به خانواده ای پر از بچه که پشت درخت برای پیک نیک آمده بودند جلب شد....


Attachment IMG_7290.JPG not found




Attachment IMG_7291.JPG not found




باز هم روح بلوچستان ، دختر و پسر بچه های قد و نیم قد با لباس های زیبا و چهره های معصوم و پرسشگر و متعجب از این همه دوربین که به سمتشون نشانه گرفته شده بود...

همه حمله ور شدیم به سمت این خانواده . بمباران سوال ها و نگاهها تا حدودی به نظر من خلق این خانواده را تنگ کرد.
هنوز غروب نشده بود که به سمت چابهار حرکت کردیم تا دنیای شبانه ی چابهار را هم تجربه کنیم.

در هتل کمی استراحت کردیم و به سمت مرکز خریدهای چابهار رفتیم... هیچ جیز جذابی جز سوپر مارکت هایی که شکلات ها و کاکائو و نسکافه و چای و ادویه اصل میفروختند برای من وجود نداشت... شاید بهتر بود از بازار قدیم بازدید میکردم که دیگه دیر شده بود.

برای شام خوردن به رستو ران بلوچ رفتیم و غذاهای خاص و خوشمزه و البته تند رستوران را امتحان کردیم. من غذایی گرفتم به اسم کرایی میگو که حالت خورشتی داشت و برنج هم همراهش بود.. اشک من و دوستانم را این غذا دراورد البته از تندی و خوشمزگی....

به هتل برگشتیم و قبل از خواب با همسفرها به کنار دریا رفتیم و به سنت دیرینه و همیشگی جمع های شبانه کنار دریا ، گفتیم و خندیدیم و خواندیم...
نسیم ملایم دریا و موج های ارام و متوالی و موسیقی آهنگین برخورد موج ها به ساحل رفتن را سخت میکرد ولی باید از ساحل و دریای جنوب دل میکندیم و سفرمان را به سمت شمال ادامه میدادیم . سفر به سرزمین سیستان.....

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.196 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum