clear

سفرنامه تور روستای ابیانه مورخ 97/7/6

2 ماه 1 هفته گذشته - 2 ماه 1 هفته گذشته #2013 توسط راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
سفرنامه تور روستای ابیانه
مورخ 97/7/6
راهنما: علیرضا تراب زاده


روستاي ابيانه يادآور روزگاريست كه نياكان ما به پراكندن تخم راستي و باورهاي سه گانه گفتار نيك ، پندار نيك و كردار نيك مي پرداختند . اكنون نيز گفتار مردم اين روستا از دروغ نشاني ندارد ، كردار آنها با كژي همراه نيست و پندارشان بر پايه ي نيك خواستن براي ديگران نهاده شده است . مردم ابيانه سرزمين باستاني خود را قدر مي شناسند و شايسته ترين پاسدار فرهنگ ايران زمين هستند . بيائيد آسان پاي بر هويت تاريخي نگذاريم و اين مردم را در حفظ اين پيشينه ياري رسانيم .
روز 6 مهر 1397 ساعت 5 صبح قراره پاي بر اين نگين سرخ ايران ،‌ ابيانه بگذاريم . اتوبوس كاپيتان قنبري خوش اخلاق و صبور اومد و با آقا مهدي وسايل ها رو توي اتوبوس گذاشتيم ، همسفران از راه رسيدن و سوار شدن ،‌ خانم نجاتيان تماس گرفت و گفت به علت اينكه ماشين گير نياوردن نميتونن به ما ملحق بشن ، با ناراحتي كلي اين در و اون در زدم كه بتونم كمكي كرده باشم ولي حيف كه قسمت نبود . خلاصه با هر زحمتي بود دوستاني كه تاخير داشتند خودشونو به اتوبوس رسوندن و با كمي تاخير به راه افتاديم . هر چند خيلي مقيد به نظم و اجراي برنامه در سر وقت هستم ولي خداییش در اعماق وجودم دلم نمياد كسي رو جا بذارم . با شروع سفر بي صبرانه در انتظار ديدار روستایي هستيم كه مي گويند ديرينه اش به هزاران سال قبل مي رسد . اين آبادي ديرپا در نزديكي كاشان در استان اصفهان قرار داره . پس از سوار شدن قرار بر اين ميشه تا رسيدن به رستوران سنتي مهتاب براي صرف صبحانه استراحت مختصري داشته باشيم تا بعد از صبحانه پر انرژي بريم براي مراسم معارفه .
ساعت 7:30 رسيديم به رستوران و مشغول صبحانه خوردن شديم ، خانم حسين پور هم سفره ي ما شد و در مورد تورهاي قبلي كه شركت كرده بود كمي گپ زديم و همراه آقا مهدي كه خيلي عسل دوست داره صبحانه خورديم . بعد از خوردن صبحانه ساعت 8:15 از رستوران خارج شديم و بعد از گرفتن چندتا عكس دسته جمعي در دو مدل مختلف به حركت ادامه داديم .


حالا موقع قسمت شيرين سفر ، مراسم معارفه بود . با دوستان يكي يكي آشنا شديم و اكثرا همسفران جديد بودن ، با خانم شادالوئي و دخترش از دوستان و همسفران قديمي من كه اولين بار بود با البرز من سفر مي كردند ، خانم حبيب نيا ، خانم افتخاري و همسرشون كه از تهران به ما ملحق شدند و از دوستان همسفر قديميمون خانم رحيميان بودند ، خانواده آقا قباد و امير حسين قهرمان و خانم حاجي زاده و بقيه تك تك دوستان كه اگه بخوام نام ببرم خيلي زياد ميشه و همچنين از ديدن همسفرهاي قديمي خوشحال شديم . همه براي اولين بار بود كه ابيانه ميرفتند ،‌ مخصوصا من ! مراسم معارفه تموم شد و فضاي شادي ايجاد شد و همسفران با دستهاي قشنگشون انرژي رو در فضا ايجاد كردند .
در طول سفر در مورد ابيانه صحبت كرديم و كلي با اين روستاي زيباي تاريخي در ارتفاع 2220 متري آشنا شديم . نام ابيانه از واژه ويونا به معني بيدستان گرفته شده و در لهجه محلي درخت بيد را " وي " مي نامند . در مورد موقعيت جغرافيائي اين روستا ، محصولات كشاورزي ، غذاهاي سنتي مانند گپا و كارواني ، حيوانات و پرندگان ابيانه ،‌ معماري خانه ها ، صنايع دستي ، مردم روستا و لباس هاي قشنگشون ، زيارتگاهها ، كلي هم در مورد آتشكده ي هارپاك كه در اولين سابات ( گذرگاه سرپوشيده ) روستا قرار داره و قصه تاريخي سرنوشت هارپاك رو حكايت كرديم ...
حدود ساعت 11 بود وارد روستاي ابيانه شديم و براي ديدن خونه هاي قرمز و قشنگ آماده شديم .


پس از تشريح برنامه سفر و مشخص نمودن مسير و اعلام ساعت برگشت به راه افتاديم ، عده اي از همسفران از ما جدا شدند تا زمان بيشتري رو بتونن در اختيار داشته باشن . سير و سياحت در كوچه هاي كج و معوج اين روستاي كهن و پر خاطره ، بي اختيار انسان را به اعماق انديشه خود فرو مي برد .

















. ابيانه روستائي پير در دامنه كوه با نماهاي كاه گلي قرمز با زير طاقي هاي سفيد و پنجره هاي مشبك زيباي چوبي است كه هر چه در آن ديده مي شود ، جلوه هائي از گذشته هاي دور دارد .





ساعت حدودا نزديك به 1 بعد از ظهر بود كه جمع شديم و به سمت كاشان راه افتاديم . در طي مسير پس از كمي استراحت به هتل رستوران خانه نگين رسيديم و ديدن حياط سرپوشيده اين رستوران با فضاي سنتي خودش و با اون حوضچه ها و شرشر فواره ها همه رو سر حال و دوربين به دست كرد .


پس از صرف ناهار به سمت اتوبوس رفتيم و عازم باغ فين كاشان شديم و به علت اينكه زمان بيشتري براي بازديد از باغ فين كاشان داشته باشيم توضيحات مختصر و كوتاهي در خصوص باغ و عناصر آب و ابنيه و نشانه هاي باغ ايراني ، روش تقسيم آب از چشمه ي سليمانيه در جويها و فواره ها و درختان قديمي و كهنسال باغ در همان اتوبوس ارائه شد . براي تهيه بليط جلوتر از دوستان به باجه فروش بليط مراجعه كردم و پس از ارائه بليط وارد باغ شديم .


به ديدار محل قتل امير كبير ،‌ حمام فين و ساير ابنيه ها رفتيم ...








ساعت 17:30 بازديد ما تموم شد و از باغ خارج شديم . حركت كرديم به سمت البرز دوست داشتني . ساعت 19: تا 19:30 هم در مجتمع مهر و ماه توقفي كوتاه براي استراحت داشتيم . نسيم خانم ميگفت دستتون درد نكنه كه امروز همچين جاهاي خوبي ما رو برديد و ابراز اميدواري كرديم كه دوباره همسفر شويم ،‌ انشاالله . سوار اتوبوس شديم و در فضائي شاد و مهيج به تهران رسيديم و همسفران تهراني از ما جدا شدند تا به كرج رسيديم و همسفران در طول مسير يكي يكي از ما جدا شدن ، با تشكر از امير حسين عزيز و پر انرژي و مهربون كه نقش بالائي در ايجاد نشاط و شادي فضاي دوستانه ي خانواده ما داشت و همچنين تشكر ويژه از همكار و برادر خوبم آقاي مهدي كمال زارع كه در طول سفر از هيچ تلاشي براي بهتر اجرا شدن تور دريغ نكرد ،‌ سپاس مهدي عزيز . يك تشكر غليظ از كاپيتان قنبري و همچنين يك قدرداني پر رنگ و خوش رنگ از كليه همسفران عزيزتر از جان كه با همكاري خوبشون به من كمك كردن تا بتونم به نحو احسن از پس وظايفم بر بياد كه انشاالله راضي باشند . ساعت 22:15 به ميعادگاه اصلي يعني البرز من رسيديم و از جمع همسفران خداحافظي كرديم و آرزو كرديم باز هم همسفر بشيم .
و در نهايت به قول سعدي بزرگ : هر كه سفر نمي كند دل ندهد به لشگري ...

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

زمان ایجاد صفحه: 0.210 ثانیه
حق کپی رایت محفوظ برای البرزمن و بهینه شده با : Kunena Forum