clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای تابستان 96

سفرنامه تور جنگل پیسه سون و آبشار ویسادار مورخ 96/6/10

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 3 ماه گذشته - 3 سال 2 ماه گذشته #1764 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور جنگل پیسه سون و آبشار ویسادار مورخ 96/6/10
سفرنامه تور جنگل پیسه سون و آبشار ویسادار
مورخ 96/6/10
راهنما: پویا ملاحسنی




شهریور ماه هست و از دور صدای قدم های پاییز طناز شنیده میشه... صبح ها یه حال و هوای دیگه هست و توی دل آفتاب گرم نسیم خنکی لای برگ درخت ها نجوا می کنه که لحظه ی موعود نزدیکه و قرار هست با هزاران رنگ تزیین بشید... ولی هنوز خورشید هست و گرمای زندگی بخشش که جولان میده...
آخرین فرصت های ماست تا در این کشاکش ابدی گرما و سرما، زیر نور خورشید تن رو به آب خنک رود بسپاریم و لحظه ای بی دغدغه با رود جاری بشیم... پس همسفران و همدلان البرزمن بند کفش ها رو محکم کردند تا به دل جنگل های بکر بزنند و این حال و هوای اسرار آمیز رو به آغوش بکشند...
شب بود که سفر آغاز شد... چهره های آشنا و نا آشنا همه از راه رسیدند و سفر آغاز شد... در راه گفتیم و شنیدیم. از آرزوهای محال گرفته تا توانایی های خاص... هنوز هوا تاریک بود که به کنار نیسان های آبی آسمانیمون رسیدیم... نیسان سواری در جاده های تاریک جنگل و ستاره هایی که بالای سرت قایم موشک بازی میکنن ...












دیگه هوا روشن شده بود و نوبت صبحانه بود... صبحانه ای شاهانه در میان جاده جنگلی نوش جان کردیم و راه خودمون رو ادامه دادیم... مناظر کوهستان و مخمل سبز درخت های جنگلی و دره ای که انتظار ما رو می کشید...


















از آقا مختار و دوستان با صفاش که یک نیسان سواری دلنشین رو برای ما به وجود آورده بودند خداحافظی کردیم و پا درون راه گذاشتیم...
خیلی زود به کنار چشمه ی پر آب و خنکی رسیدیم. این خوشامدگویی جنگل به ما بود...









درخت های بلند و ستبر و خزه ها و سنگ هایی که سبز شده بودند و رودی که کنار ما جاری بود و با ناز و عشوه از ما می خواست که بهش ملحق بشیم...
در میان راه سکوت کردیم و گوش به نجوای جنگل سپردیم. آواز پرنده ها و رود و گهگاهی هم کمی باد و خش خش راه رفتن مارمولک های کوچک جنگل ...
حسابی راه رفته بودیم و عرق می ریختیم که بالاخره به میعادگاهمون با رود رسیدیم... رود منتظر ما بود تا با شیطنت هاش حسابی حال ما رو جا بیاره... تن رو به آب زدیم و با خنکای رود جاری شدیم...









لبخند روی لب همه بود آب از روی پوست های ما به درون روحمون راه پیدا کرده بود و سرخوشی ای که با هیچ چیز دیگه ای قابل وصف نیست ما رو در بر گرفته بود... حتی محسن هم با رود جاری شد...
آتش هم با دستان پر توان امیر شعله ور شد و دمنوشی روح افزا که محمدرضا درست کرده بود بعد از اون هم آب بازی دلمون رو گرم کرد...















ناهار رو خوردیم و باز به راه افتادیم ولی دل ما هنوز گیر بود... رود برای ما هنوز هم برنامه داشت ...پس بعد از کمی جنگل پیمایی باز هم به آغوش رود برگشتیم ... و این بار ما نبودیم که آب بازی میکردیم... آب بود که با ما بازی می کرد...
هر چی انرژی داشتیم رو خرج کردیم و شاد و سرخوش و خسته به سمت پایان مسیر حرکت کردیم... باز هم نیسان های آبی...
و این بار آبشار ویسادار لحظه ی خداحافظی ما با رود بود...






انگار که رود داشت برای ما دست تکان می داد و با صدای مهیب آبشار داستان همیشگی جاری بودنش رو برای ما تعریف می کرد... رودی که اینقدر مهربان ما رو بازی داده بود حالا پر قدرت تر از قبل جاری شده بود ولی ما میدونستیم که این رفیق خنک وزلال ماست که فقط داره تلاش می کنه تا زودتر به کنار مادر خودش دریای خزر برسه....ای رود دوست داشتنی امیدوارم همیشه جاری باشی و همیشه زندگی در کنارت جریان داشته باشه...
به شهر رسیدیم و بعد از یک شربت بیدمشک خنک و حسابی به سمت کرج بازگشتیم ... خنده و بازی و مسابقه هم مثل همیشه دل ها رو نزدیکتر کرد و زمان رو کوتاه....
این سفر هم به پایان رسید و ما می دونیم که هیچ وقت سفر پایان ندارد ...
در این سفر خیلی خوش شانس بودم که دوست و همکار خوبم محسن کاظمی در کنارم بود تا مثل همیشه با زحمت ها و کمک های بی دریغش سفری بی مانند و خاطره انگیز رو خلق کنیم....از امیر گوهرشناس و محمدرضای زمانفر عزیز هم تشکر می کنم که هم پا و همراه بودند. به امید سفرهای بهتر و بیشتر برای همه...
شاد و پیروز باشید.

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 3 سال 2 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1