clear
× تصاویر و سفرنامه تورهای بهار 95

سفرنامه تور تکاب و تخت سلیمان مورخ 14 الی 95/3/15

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
4 سال 5 ماه گذشته - 4 سال 5 ماه گذشته #1523 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور تکاب و تخت سلیمان مورخ 14 الی 95/3/15
سفرنامه تور تکاب و تخت سلیمان
مورخ 14 الی 95/3/15
راهنمای تور: وحید شعبانی و محسن کاظمی




سالها میگذرد حادثه ها می آیند انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

نیمه خرداد ماه از سال 95 شمسی است و مهیای سفری نو به سرزمینی شگفت انگیز هستیم .. ساعت 5 بامداد روز آدینه یارانمان در کنار مرکب سید محسن ایستاده اند و آماده حرکتیم ..
در ابتدای سفر کمی چشم ها را میبندیم و دل به سکوت نصفه و نیمه جاده قزوین میدهیم .. اولین منزلمان رستوران پرستو است . ژتونی می گیریم و در صفی می ایستیم و صبحانه ای نوش جان می کنیم .. یارانمان با لبی خندان سوار بر ماشین می شوند و دوباره میرویم .. حالا نوبه معارفه رسیده است و میخواهیم از خودمان بگوییم .. اسم و رسممان را میگوییم و از خاطرات سالهای دورمان .. میخندیم و کیف می کنیم از این با هم بودن ها.. عمو محسن کاظمی هم که باشد دیگر بساطمان جور است.. پر از شور و انرژی..
در آن حال که ما از خود می گوییم جاده ها مدام جایشان را به یکدیگر می دهند .. از قزوین به زنجان و از زنجان به بیجار .. در میانه راه بیجار وارد جاده ای دل انگیز می شویم که راه رسیدن به تکاب را برایمان کم می کند .. ایرانمان بهشتی پا برجاست .. چرخش باد در علفزارهایش رقص و پایکوبی طبیعت است در برابر خالق.. در کناره راه پای بر دشت می گذاریم



مست می شویم از بوی علف .. عکسی به یادگار میگیریم و می رویم ..



در راه تکاب هستیم و رفقایمان شاد و سرخوش از این همه زیبایی .. از استان کردستان وارد آذربایجان غربی می شویم .. تکاب .. شهری کوچک در منطقه افشار آذربایجان با تاریخ و تمدنی شگرف از هزاره های دور .. به مرکز شهر میرویم و هتل رنجی ..
همسفران اتاقهایشان را تحویل گرفته اند و حالا در رستوران نشسته اند برای صرف ناهار ..
ناهار را میل کرده ایم و به سمت زندان سلیمان در حرکتیم .. قله تنها از دور خودنمایی می کند ..



کنارش می ایستیم و پیاده به سمت بالای کوه حرکت می کنیم .. بازمانده ای از دوران سوم زمین شناسی که به گفته اساتید فن جغرافیا روزگاری مملو از آب بوده است .. جدای از تاریخ طبیعیش ، از حدود سه هزار سال پیش هم نیایشگاهی به جا مانده از اجداد ایرانیمان نیز در کنار گودال بزرگ خودنمایی می کند .. زندان دیو یا سلیمان همانجایی است که طبیعت تو را مرعوب خویش می کند .. از آن بالا که پایین را نگاه میکنی وحشتی دلچسب وجودت را فرا می گیرد ..



به اعتقاد نیاکانمان حضرت سلیمان دیوهای سرکش را اینجا زندانی می کرده است ... حالا پس از گذشت قرنها ما کمی با گذشتگانمان اختلاف عقیده داریم .. اما هیچ کس نمیداند حق با کیست !!
از کوه پایین می آییم ..





عکسی به یادگار با شیرزنان کرد که روی تخته سنگی نشسته اند و با لب خندان تخمه می شکنند می گیریم ..

و جالب اینجاست که خیلی از مسافران تا دندان مسلح ما به حال این روستاییان ساده دل غبطه می خورند و می گویند... خوش بحالشان ..
مقصد بعدیمان سایت جهانی تخت سلیمان است ...



سرزمین پرشکوه شیز که یادگارانی از ماد و هخامنش و اشکانی و ساسانی و ایلخانی و صفوی و ... در دل خود دارد .. با دریاچه ای به عمق جانش ..



که آرامش از آن می جوشد و هیبتی به درازنای تاریخ دارد .. با یاران جانمان در کنار هیاهوی دریاچه سکوتی می کنیم و هیچ نمیشنویم مگر ندای درونمان را که نغمه شادمانی سر میدهد از شوق ..

در محوطه باستانی تابی میخوریم و یادگاران ادوار دور را نظاره می کنیم .. از ایوان خسرو پرویز تا آتشکده آذرگشنسب و معبد آناهیتا .. و میبالیم به ایرانی بودنمان .. در انتها فرنوش جان حسینی که امروز متولد شده است برایمان بستنی میخرد و ...
به سمت تکاب در حرکتیم .. کنار رودخانه توقفی می کنیم و چایی مینوشیم ، بعد هم به همت محسن خان کاظمی پانتومیم بازی می کنیم و خلاصه در آخر کار گزینش می شویم
شب ، تکاب ، هتل رنجی .. خسته ایم و می خوابیم ..
صبح روز دوم .. رستوران صبحانه .. حرکت به سمت غار کرفتو ..

در راه کلی شادیم و سرخوش ..



باز هم به استان کردستان میرویم برای دیدار از کهنه غار کرفتو با تاریخ باستانی و آئینهای دیربازش.. از همان ابتدا هیبت این اثر طبیعی تاریخی انسان را میخکوب می کند .. سرخوش و کنجکاو از پله ها بالا می رویم



و به اولین طبقه از غار میرسیم ، آثار تیشه انسانهای دور بر دیواره های غار هویداست .. وارد طبقه دوم می شویم و در تالار اجتماعات سنگی و نیمه تاریک دست بر زانوانمان می گذاریم و در سکوت غار فرو میرویم ..
از پلی چوبی عبور می کنیم و وارد دالانی تنگ و تاریک می شویم .. چند نفری از دوستانمان در غار برای لحظاتی گم میشوند و دوباره پیدا می شوند .. از معبد هراکلیوس که در طبقه سوم قرار دارد هم دیدن میکنیم و عکسی به یادگار در داخل سیاهی غار میگیریم ..



دلمان نمیخواهد ولی باید برگردیم .. باز هم بستنی میخوریم و به راه میوفتیم ..
ظهر ، تکاب ، هتل رنجی.. ناهار آخر را نوش جان میکنیم و عسلی به رسم سوغات میخریم و به راه میوفتیم .. (امان از اینهمه فعل) در راه بازگشت از شهر بیجار ، بام ایران عبور میکنیم و از جاذبه هایش می گوییم .. باز هم جاده و محسن جان حسینی و محسن خان کاظمی و کلی شور و حال .. پایان سفر تکاب نوید دوستی های زیادی را می دهد .. شهر ها یک به یک از کنارمان عبور میکنند و حالا به کرج رسیده ایم .. بازهم میدان سپاه و البرز من ..
تا دوباره بدرود .. !35

راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 4 سال 5 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1