clear
× سفرنامه و تصاویر زمستان

سفرنامه تور غار یخ مراد مورخ 95/12/6

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
3 سال 8 ماه گذشته #1640 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور غار یخ مراد مورخ 95/12/6
سفرنامه تور غار یخ مراد
مورخ 95/12/6
راهنما: آرمان نظری





به نام خداوند بخشنده و مهربان
در صبح اولین آدینه از آخرین ماه سال همه در کنار یکدیگر جمع شدیم که یکی از زیباترین مقاصد طبیعی استان البرز (غار یخ مراد) را با هم بازدید کنیم...
سفر خودمان را با کمی تاخیر به خاطر خانم خدادادی که دیر به ما ملحق شدند شروع کردیم...
به ابتدای جاده ی چالوس رسیدیم، که برف چشم انداز زیبایی را در این جاده خلق کرده بود، با همسفران در مسیر بیشتر آشنا شدیم...
به رستوران برای صرف صبحانه رسیدیم، با منظره ای زیبایی از سد و کوه های پوشیده از برف که محفل رویایی برای خوردن صبحانه مهیا کرده بود، بعد از صرف صبحانه به مسیر ادامه دادیم...
به روستای کهنه ده رسیدیم ، جایی که پیاده روی ما شروع میشد. کوله ها را به دوش گرفتیم و بند کفشهایمان را محکم کردیم آماده حرکت شدیم...
در مسیر از صدای زیبای دوستان که برای ما ترانه های خاطرانگیز خواندن لذت بردیم تا به محل توقف رسیدیم و در آنجا استقرار پیدا کردیم و کلی برف بازی کردیم...
صبح قبل از این که ما حرکت کنیم، دوستان ما از البرزمن جلوتر از ما حرکت کردن تا مسیر غار رو پا کوب کنند و پلی که قبلا در مسیر بود برداشته شده بود را با پلی جدید جایگزین کنند که برای همسفران مسیر هموار تر و راحتتر باشد...
کوله های خود را در محل استقرار گذاشتیم و فقط با خودمان کلاه محافظ وهد لامپ برداشتیم وبه سمت غار رفتیم و بهاره عزیز که همراه من در این سفر امده بود در کنار وسایل ماند...
به دهانه غار رسیدیم و در آنجا به بچه های خودمان که مسیر رو پاکوب کرده بودند ملحق شدیم و به داخل غار رفتیم و از استالاکتیت(چکنده) و استالاگمیت (چکیده) بوجود آمده در داخل غار که یک فضای رویایی را ساخته بود لذت بردیم، و پویا عزیز در مورد غارهای جهان و چگونگی تشکیل آن ها توضیح دادند، کل دوستان برای چند دقیقه نور هدلامپ را خاموش کردیم و فضایی برای سکوت و گوش دادن به صدای حیات در غار فراهم ساختیم و انرژی مضاعفی گرفتیم...



به سمت محل استقرار برگشتیم وهمسفران ناهارها خودشان رو شروع به خوردن کردن که یک مهمان ناخوانده فرا رسید، یک سگ کوچک و بامزه...
بهاره عزیز زحمت کشیدن و چای آتشی برای ما آمده کردن و با خوردن چای آتشی جان تازه ای گرفتیم، پانتومیم بازی کردیم و کلی دو گروه با هم کل کل کردیم و خندیدیم...
که خورشید با رفتن به پشت کوه ها به ما اعلام کرد که وقت برگشت فرا رسیده ، وسایل خودمان را جمع کردیم و به سمت ماشین برگشتیم...
در بین مسیر در منطقه ماهان توقف کوتاهی داشتیم برای خرید و یک پذیرایی مختصر...
نزدیک به پایان مسیر می شدیم که وقت دل کندن از همسفران خوبمان که بسیار سخت و دشوار بود فرا رسیده بود...
اینگونه برگی دیگر از برگ های زندگیمان نیز در کنار یکدیگر نوشتیم و به خاطرات پیوست...
به امید دیدار تک تک شما خوبان در سفرهای آینده شما رو به خداوند منان می سپارم...






راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1