clear
× سفرنامه و تصاویر پاییز 95

سفرنامه تور روستای حسنجون طالقان مورخ 95/8/7

  • raga
  • نویسنده مطلب
  • آفلاین
  • مدیر بخش
  • مدیر بخش
  • با هم به شنیدن موسیقی طبیعت بنشینیم
بیشتر
4 سال 1 ماه گذشته - 4 سال 1 ماه گذشته #1611 توسط raga
raga ایجاد شده در موضوع: سفرنامه تور روستای حسنجون طالقان مورخ 95/8/7
سفرنامه تور روستای حسنجون طالقان
مورخ 95/8/7
راهنما: مهدی ساقی





روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگها نور خواهم ریخت
و صدا در خواهم داد :
ای سبدهاتان پر خواب، سیب آوردم. سیب سرخ خورشید
روستای حسنجون و سیدآباد که در دره ای خوش آب و هوا واقع شده اند، یکی از زیباترین و ییلاقی ترین روستاهای طالقان هستند که وجود باغات و زمینهای کشاورزی و رودخانه ای که در آن جریان دارد چهره این روستا را از سایر روستاها متمایز کرده . تعدادی از اهالی این روستا به شهر کوچ کرده اند و به صورت فصلی در این روستا ساکن می شوند . روستای حسنجون و سیدآباد در شمال مرکز طالقان (شهرک ) واقع شده و چهار کیلومتر با این مرکز شهر فاصله دارد . این روستا از سمت شمال به باغها و زمینهایی که متعلّق به این روستا است ، و نیز به دامنه های رشته کوه البرز مرکزی مشرف است . از سمت شرق مشرف به روستای هرنج بوده و از سمت جنوب در همسایگی روستای کولج قرار دارد. از سمت غرب با روستای میراش و از سمت شمال غربی با روستای آرتون در ارتباط است. روستای حسنجون و سیدآباد، جمعیت بومی بالغ بر بیش از 120 خانوار را داراست که این تعداد خانوار در بهار و تابستان به بیش از 700 خانوار نیز میرسد. این روستا در حقیقت متشکل از دو محله با نامهای :
1- محله حسنجون
2- محله سیدآباد
است، که این دو محله در کنار هم روستای حسنجون و سیدآباد را تشکیل می دهند.این دو محله در نامها جدا ولی در زمینه های ارتباطی با هم یکی هستند و در کل با نام واحد روستای حسنجون و سیدآباد شناخته می شوند.
طبق برنامه ی البرز من امروز قرار بود بریم حسنجون. صبح ساعت 6:30 از جلوی آژانس حرکت کردیم به سمت طالقان.با خبر خیلی مسرت بخشی همون اول صبح روبرو شدیم و اون این بود که رادیو پخش ماشین رودیشب دزدیده بودن. خب یه کم خوشایند نبود ولی زمان بیشتری داشتیم تا بهتر و بیشتر با همسفرامون آشنا بشیم. بعد از صبحانه بسمت طالقان حرکت کردیم. سد زیبای طالقان چهره ی پاییزی به خودش گرفته بود. به روستا که رسیدیم آماده ی پیاده روی شدیم. هوا عالی بود و درختها لباس زرد و قرمزشون روبه تن کرده بودن. واقعا پاییز زیباترین فصل هست برای غرق شدن تو طبیعت. دوربینها پر شد از عکسهای خزون. توی راه یکی از باغ دارهای مهربون صدامون کرد ودعوتمون کرد به خوردن سیب از درخت. مشغول چیدن سیب بودن. خیلی خوشمزه و به موقع بود. سیب بعد از یه شیب تند میچسبه.بعد از دو ساعت پیاده روی رسیدیم به دشت و وقت استراحت فرا رسید. بعد از صرف نهار و یه نم بارون و کمی ابر و گله ی گوسفندها و کلی سگ گله عازم برگشت شدیم. دم دمای غروب بود که رسیدیم به ماشین و خبر خوشایندتر این بود که راننده ی مهربونمون یکعدد رادیو پخش برای ماشین جفت وجور کرده بود. ساعت 8:30 جلوی دفتر آژانس از هم خداحافظی کردیم و منتظر میمونیم تا یکبار دیگه باهم همسفر بشیم. مرسی از مسافرای خوب و صبورمون که این سفر رو زیباتر کردن و بسیار سپاس از احسان یوسفی نسب عزیز،دوست وهمکار خوبم که در این سفر یار وهمراه من بود.
به امید دیدار










راگا - راهنمایان گردشگری البرزمن
آخرين ويرايش: 4 سال 1 ماه گذشته توسط raga.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

مدیران انجمن: admin1